#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_457
با تمام قواي آناليزوري سراغ داشته از خودم در يك نگاه پرستار جديد رو از نظر گذرونده حاليم شد كه همچيم مال بخور نميري نيست؛ پس نتيچه گيري حاصله مي تونه اين باشه كه از ليست زن باباهاي احتمالي حذف ميشه.
- الهي من قربون اون خنده هات برم عسلم.
سايه يه لبخند تو صورتم پاشوند و گفت:
- يعني من عاشق اين انتخاباي فجيع آراسم! يعني سليقه مي ريزه از اين حسن انتخاب.
خنده ريزمو دادم قاطي هفت و هشتاي نگاه مات شده ی سايه رو پرستار سر پا وايساده. حالا اگه خاتون بود كه آبرو نذاشته واسمون مي گفت "چرا سر پايي مادر، بيا بشين خسته ميشي".
سايه مشغول كارش و من مشغول يشمي پوش چشم و ابرو مشكي ناناسم شدم.
***
عروسك رو از دستم كشيده، جيغمو درآورد و غش غش خنديد.
- كوفت، بدش من ببينم!
- نچ، آقاتونو درياب.
- من بميرم با اين آقا انتخاب كردنمون.
- مگه چشه آقاتون؟
- چش نيست كه گوشه، بعدشم اونو بده من.
- نچ، خوش ندارم تا من بيخت نشستم جز من حواست مال كس ديگه اي باشه.
- داري اذيت مي كنيا.
- دقيقا!
- اذيت نكن ديگه.
- الان مثلا با اين لحنت توقع داري من خر بشم؟
romangram.com | @romangram_com