#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_443
- بپكي تو! ياسين مي خوندم دم گوش اميرعلي به از حرف زدن با تو بود.
غش غش خندم تو صورت و خون گريه کردن تو دلم.
بچم سه ماه ديگه دنيا مي اومد.
بچم عشق مادر بود، جون بابا بود.
بچم سه ماه ديگه دنيا مي اومد.
بچم دخمل بابا بود، عمر و دين مامان بود.
تو بيمارستان دست رو شكمم كشیدم نبود.
به سه ماه ديگه يه دنيا اومدم نبود.
همه ی عمر و دين و جون مامان نبود.
باباش هم نبود!
پل بود اما ريخت، گل بود اما مرد
- چرا بچه رو آورده بود شركت اين ریيسه؟
- پرستارشو اخراج كرده، تا زماني كه بتونه يه پرستار پيدا كنه مجبوره كه تو جون خودش اين ور اون ور ببرتش.
- مثل اين كه با اين ریيسه زيادي جيك تو جيكي ديگه نه؟ آقا اميرعلي مي دونن؟
romangram.com | @romangram_com