#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_442


پل بود اما ریخت، گل بود اما مرد





کشیدن دستم و بغض بیشتر تو گلوم خراش انداخت.





***

سنگيني نگاه سايه و من بي خيال نگاش به بيرون خيره شده.

- آخه تو عادت كردي هر بچه اي كه مي بيني تیريپ احساس برت داره؟

- تو و اون اميرعلي رو درك نمي كنم. چه ترش كردين وقتي يه دو دقيقه اون فرشته كوچئولو رو بغلش كردم. دل ندارين ببينين من عاشق بچه هام؟

- همچين بغلش كرده بودي كه انگار يار غارته. بچه مردم كه بغل كردن نداره!

- پس چرا تو بغلش كرده بودي؟

- بچه ریيسه آخه.

- اي جان دلم، انقده بدم اومد كه منشيه اين جوري آماتور بچه رو تو بغلش مي چلوند! اي جان دلم چه ناز بود.

پوف محكم سايه و منِ ريز خنديده.

- من بچه دوست دارم.

- آخه خره هر كي بچه دوست داشت بايد عين بختك بيفته رو سر يه بچه تازه از راه رسيده؟

- الهي من فداش شم ديدي چه ناز مي خنديد؟

romangram.com | @romangram_com