#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_441


کشیدن دستم با دست سایه و کشیدن دستش با دستم.

هم دیدنی بودی، هم خواستنی بودی، هم باغچمون گل داشت





زنجیر می خواستم دستاتو بخشیدی

از من تا اون چشمات هر دره ای پل داشت





سایه - ترانه!

لحن حرص زده قاطی لرزش ترس صداش و من گیج از این هم ترس. تو که همدمی چرا؟ تو که خواهری چرا؟

از حجم آرامش و آسایش دورم کرد و گفت:

- تمومش کن ترانه!

نگام به اون حجم گرمای خیره بهم و تو سکوت شاهد تقلای عدم دوریم.

قدمای منشی طرفش و من اخمام تو هم رفته.

به چه حقی دستای گرمش شکار اون دستاس؟

دلم مشت شد و اخمام و بغضم بیشتر کارساز شد.





romangram.com | @romangram_com