#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_440


امیرعلی عصبی دست تو موهاش کشید و سایه صورتشو حرصی یه ور دیگه کرد.





***

بی خیال نگاه خیره ی اون دو تا لبخند تو صورتم رونق دادم و زیر لب گفتم:

- جان دلم؟

خنده ی دلبرش و من تو حجم گرمای وجودش بیشتر فرو رفته.

سایه - ترانه بریم.

امیرعلی - آره ترانه، بهتره دیگه بری.

نگاه دلخورم به نگاه مصمم جدایی انداز اون دو تا گره خورد و دلگیریم از بابت سایه بیشتر شد.

تو که می دونی چرا؟ تو که خواهری چرا؟

باز گرمای وجود اون و منِ عشق کرده تو این حجم گرما.

سایه - ترانه بریم، خواهش می کنم.

نگاه دلخور بغض کردم تو نگاه جدی و غم گرفته ی سایه گره خورد و این بار تشر اولین باری امیرعلی بلند شد.

امیرعلی - بلند شو دیگه ترانه، میریم یه گشتی بزنیم.

سایه هم بی خیال این دشمنی چند وقته گفت:

- امیر راست میگه، بلند شو.

سکوت اون حجم آرامش و من غرق تو این آرامش و سایه عصبی و امیرعلیِ دستش با موهاش درگیر.

romangram.com | @romangram_com