#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_438


- بشین تا باشه! کلا تعارفت کردن یه بیست درصد سهامشو زدن به نامت.

- یعنی این قدر می ارزه؟

- آخه دختره ی منگل، آقابزرگت فقط یه کوچولو از ثروتتو داده این جا واست سرمایه گذاری کنن!

- خب همینشم خیلیه، من که قرار نبود ثروتمو داشته باشم.

- ساده ای دختر! حالا بریم که ببینم تو این یه هفته ای که نبودم چه گندی زدن به این شرکت.

- نگفته بودی.

- چیو؟

- این که تو بخش خدمات کار می کنی.

چشم غره آدم فلک کنش و منِ نیشم تا ته وا شده و چپیده تو آسانسور.

تو آیینه آسانسور تیپمو از نظر گذروندم و اروپایی شدنمو به نظاره نشستم. موهای حالت دار دورم ریخته و کلاه فرانسوی کج رو موهام و پالتو کوتاه و بوت های چرم اصل که خرید این یه هفته بخور و بخوابی و خرج سلیقه سایه و خرج جیب بنده بود.

از کنار اون دخترای قد بلند رو کفشای پاشنه میخی گذشته، نیم نگاه حرومشون کردم و گفتم:

- دو پاره استخون چی داره واسه رفتن رو سن؟

سایه تک خند زده، گفت:

- پول همین دو پاره استخونشونو می خورن دیگه.

- ایِــی خوشم نیومد.

- شما سر و کارت با اینا نیست که بخواد خوشت بیاد یا نه.

- چی کارم این جا؟

- یادمه سه سال پیش طرحایی که باید واسه شرکت خان داداش می زدم رو از تو تقلب می گرفتم. تو اصلا تو معماری حروم شدی، باید بزنی تو طراحی لباس.

romangram.com | @romangram_com