#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_436


قدمامو كلافه ضربدري بدون خانومانگي برداشته و گفتم:

- گم نمي شدم كه شما دو تا افتادين تو جونم.

سايه بي خيال ليسي به بستني زده، يه نيم نگاه حواله ی به قول خودش سر خر چند وقته كرد و گفت:

- منم كه كاري به تو ندارم.

اميرعلي هم نگاشو رو لباي بستني دار سايه قفل كرد و گفت:

- تو امانتي بانو.

دقيقا من يا اون لباي بستني خورده سايه؟

بي خيال اون دو تا درگير نگاه هم رو نيمكت نشسته، به سياهي شب خيره فكر كردم كه عجب مراسمي بشه مراسم اين دو تا نوه ی عزيز فاروق خان امشب. چه مهسا با خوشگليش دلبري كنه از شادمهر و چه شادمهر واسه مهسا شاخ و شونه غيرت نام بياد. چه عمه فريبا قربون قد وبالاي دومادش بره و چه گلرخ جون با پشت چشم نازكياش مادرشوهر بازي دربیاره. چه آرتين تو عروسي يه دونه خالش آتيش بسوزونه و چه مهشيد آرتينو بندازه تو جون شهاب. چه مهديس دلبري كنه و چه حسام ...

همون قطره اشك ديروز عصر واسه اين همه عادت بسه. خاتونم هم بابت عروسي اين دو تا نوش درگيري داره و ترانش يادش رفته اين چند روزه.

سايه - ترانه؟

نگامو تا صورتش بالا آورده و منتظر شدم كه جاي اون امير گفت:

- دير وقته، هوا هم سرده، بريم خونه.

انگار با اين حرفش بيشتر سردم شد، تو خودم جمع شدم كه گوشي سايه زنگ خورد.

سايه - آراسه.

اخماي امير تو هم شد و گوشي با ذوق سايه چسبيد به گوشش.

سايه - سلام چطوري؟

- ...

ابروهاشو تو هم كشيده، از كنارم بلند شد و چند قدم اون ورتر مشغول حرف زدن شد.

romangram.com | @romangram_com