#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_435


- ترانه هنوزم دير نشده، اگه دوسش داري بي خيال اين همه سال رفاقت ميشم و نمي ذارم بازم از همه ی ما حس ترس داشته باشي.

- امير هيچ معلومه چي ميگي؟

- دلم پره ترانه، از اين دلتنگي تنها نشستنت دلم پره. مي ترسم، مي ترسم از اين كه به ناحق با بقيه دست به يكي كرده باشم.

- امير شماها چرا اين قدر مشكوكين؟

- ترانه يه سوال پرسيدم جوابش يا نه میشه يا آره، دوسش داري؟

- نه.

- اين نه متزلزلتو بذارم پاي چي؟

- بذار پاي اين كه من با اون اولين بار طعم جمله ی دوست دارم رو شنيدم؛ بذار پاي اين كه اون اولين مرد زندگيم بود كه فقط خوبيامو ديد؛ بذار پاي اين كه نازامو فقط اون خريد؛ بذار پاي اين كه اعترافش خيلي قشنگ بود؛ بذار پاي اين كه هم خونم بود.

- ترانه مي خواستيش؟

- نه، نه تا وقتي كه من واسه عروس خاندان فرزين بودن مقبول نيستم! نه تا وقتي كه گلرخ جونم مادري مي كنه برام تا جايي كه پام وسط زندگي پسرش نرسه. نه تا وقتي كه عمو فريبرزم نازدونه بارم مياره تا جايي كه پسرش واسه خاطرم تو روش نایسته. نه تا وقتي كه آقابزرگم اينا رو سيلي نكنه بزنه تو گوشم.

- پس دوسش داشتي.

- نه، نذاشتم به دوست داشتن برسه. نخواستم به دوست داشتن برسه. تو فكر كن عادته. آره همون عادته، از سرم ميره.

- آره ترانه ميره، با خوابايي كه آقابزرگت واست ديده ميره.

شفافي لبخندش و نگاه خيرش به اون همه آب.

به رسم عادتم، به حرمت عادتم و براي عادتم يه قطره اشك كافيه.





***

romangram.com | @romangram_com