#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_434


نگاه سايه مات روم موند، بعد از چند لحظه سري تكون داد و منو راهي كرد.

كنار اسكله رو يه نيمكت نم كشيده نشستم و هندزفريامو تو گوشم چپوندم و به اون همه آب خيره نگاه كردم. دلگيريم بابت چيه رو نمي دونم. دلگيريم از چيه رو هم نمي دونم. نفسام واسه چي با آه همراهه رو هم نمي دونم. من امروز هيچي نمي دونم.

گرمي دستي رو شونم نشست و نگاه من به صاحب دست خیره شد.

تو عمق آرامش هميشگيش فرو رفتم و هندزفريا رو از گوشم درآوردم.

- نبينم تو لك باشي.

- نيستم.

- خبرشو از شادمهر دارم كه حسام داره دوماد ميشه.

- به من چه؟

- منم كه خر، نديدم شب اومدنمون چه التماسي تو چشاش بود! مي خواستيش؟

- خزعبل ميگي امير.

- تو فكر كن خزعبل، ولي يه مرد رد نگاه يه مرد رو خوب از بره.

- تو امروز چي مي خواي بدوني از من؟

- مي خوام بدونم يه عمر قراره عذاب وجدان رو دوشم سنگيني كنه يا نه؟

- چي ميگي تو؟ عذاب وجدان؟

- دوسش داشتي؟

- كيو؟

- حسامو.

- تو يه چيزيت ميشه امروز.

romangram.com | @romangram_com