#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_420
- بيا اين وري.
- تو امشب بيا اين وري.
يه صداي سلام مردونه لهجه دار و من جيغ بنفش كشيده و دستمو چسبونده به قلب با سرعت هزار تو ثانيه چسبونده.
نگام برگشت طرف صورت جذاب و قد و بالاي استيل دارش و شستم خبردار شد كه آقا همون آراس آراس گفتناي سايه خانومن.
رفته رفته يه لبخند واسه نگراني تو چشماش زدم و گفتم:
- سلام.
سايه مهلت عكس العمل به آراس نداد، بغلش كرد و هم چشماي منو گشاد كرد هم اميرعلي تازه تو پيچ پله ها پيچيده رو.
سايه - فكر مي كردم بيشتر مي موني مرد.
آراس با اون لهجه ی بانمك گفت:
- خب كارم زودتر تموم شد و مشتاق ديدار ترانه بودم.
چه چايي نخورده هم حس پسر خالگي برش داشت!
با لبخند دستشو طرفم دراز كرد، اظهار خوش وقتي كرد و گفت:
- مثل تعريفاتون بي نهايت زيبا هستين.
من؟ نه، من مي خوام بدونم من؟ عينكيه يادش رفته عينك بذاره؟
اميرعلي به خودش تكوني داد و گفت:
- سايه ما رو به هم معرفي نمي كني؟
تا ظهر كه اين بابا سايه خانوم بود، چي شد تنزل مقام داد يهويي؟
سايه گيج يه نگاه به امير انداخت، دست دور بازوي ورزشكاري آراس پيچوند و گفت:
romangram.com | @romangram_com