#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_415


- برعكس اخلاق نداشتش سليقه خوبي داره اين دختره.

نگام رفت قاطي اخم تو هم كشيده ی سايه و سرمو پايين انداختم و جلو خودمو گرفتم تا ول نره اين خنده.

سايه - حتما اخلاق شماست كه بيسته، نه؟

امير چشماشو تو صورت من گشاد كرد، آروم آروم سرشو چرخوند و ريلكس گفت:

- حالا تو بيستي اخلاق من كه شكي نيست، ولي خب خيلي خوب شده.

سايه - دست آراس و سليقش درد نكنه.

از سر جا بلند شد، خودشو به آشپزخونه نازم رسوند و گفت:

- ترانه با يه فنجون قهوه چطوري؟

امير باز ولوم صدا پايين داده، گفت:

- يعني من بزنم به چاك.

خنديده تو صورتش و گفتم:

- خدا به خير كنه.

از كنارم گذشت و يه چي زير لب گفت، شب بخير به ريشم بست و در رو پشت سرش بست.





***

موهامو با دو تا حركت شل پشت سرم با كش بستم، راهي آشپزخونه پر سر و صدا شدم و گفتم:

- چه خبرته اول صبحي؟

romangram.com | @romangram_com