#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_408


ـ آي خانوم كجا كجا؟

تو بلاد غريب، صداي وطني شنيده، اونم از نوع آشناش ديگه واسه آدم اوج تعجبه. رو پاشنه ی پا به طرفش چرخيده، نگامو تو صورت بي نقصش چرخونده، نيشم كم كم شل شده، شنيدم صداي زيرلبي اميرعليو.

اميرعلي ـ اين، اين جا چي كار مي كنه؟ كي بهش خبر داده؟





.:: این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (www.98ia.com) ساخته و منتشر شده است ::.





***

نگامو از بوتاي ساق بلند قهوه اي چرم اصلش دادم به دامن ده سانت بالاتر از زانوش و پالتوي چرم كوتاه ست بوتش و موهاي زير كلاه فرانسوي بافتش كه دورش افشون شده بود. نچايي شما!

خودشو پرت كرد تو بغلم، حتي فكر اينم نبود كه من بي تكيه گاه احتمال سقوطم ميره.

- الهي من فدات شم! نگاش كن چه خوشگل شده.

به زور اون بختك افتاده به جونمو از خودم جدا كرده يه اخم چاشني حالت صورتم كردم و با تمام خواهر بزرگترونه اي كه از خودم سراغ داشتم گفتم:

- ورپريده، چشم بابا مهديم روشن! اين ديگه چه تيپيه؟

خنديد و دست دور گردنم انداخت و بي خيال اون مترسك سر جاليز خنثي امير علي خان شده منو طرف در خروجي كشوند و گفت:

- دلم واست يه ريزه شده بود.

- واسه خاطر همينه كه چپ و راست تلفنات به راه بود؟

- تلخ نشو جون سايه.

romangram.com | @romangram_com