#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_407
با همون سر پايين دستمو كشيده گفتم:
ـ نكن، اين جور بهت نمياد، خداحافظ.
صداي پر حرص ترانه گفتن اميرعلي و من از نگاه سنگين و بغض دار حسام دل كنده.
ـ اينو يادت باشه بانو، باورم نكردي، باورم نكردي.
دل شكستن مثل دل بريدن سخته. كنار اميرعلي و شونه به شونه برادر ناموس پرست بودنم هم غم نگاه حسامو از يادم نبرد.
***
نگامو تو سالن چرخونده گفتم:
ـ يعني الان خارجيم؟
ـ جون امير امل بازياي شادمهري در نيار.
ـ ميگم حالا كجا بريم؟
ـ خونه پسر شجاع ميريم، خب ميريم خونه ديگه.
ـ كدوم خونه؟
ـ حالا مي فهمي. اين قدر عين بچه ها سوال نپرس.
اداشو در آورده، پشت سرش راه افتاده گفتم:
ـ اميرعلي عنق شدي!
چشم غره واسم رفته به راهش ادامه داد و منم واسه عدم خجالتش يه صورتي تو هم كردم.
romangram.com | @romangram_com