#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_395


ـ چه عجب يادت افتاد يه بدبختي اين جا سردرگمه.

ـ ترانه تلخ نشو که بهت نمياد. سلام.

ـ گيرم عليك، از دلخوريم كم ميشه به نظرت؟

ـ من اين جا بايد نازكشي يه دختر لوسو بكنم، تو ديگه واسم ناز نكن. من واسه خودت اين جوري برنامه ريختم. مهسا دو روزه باهام حرف نمي زنه. پاشو تو يه كفش كرده كه مي خواد برگرده پيشت. لوسه ديگه. دو شبه خانوم رو كاناپه مي خوابه واسه من. گوشيو ميدم بهش، بهش حالي مي كني شادمهر اهل ناديده گرفته شدن نيست. بگو بچه خوبي باشه. دو روزه خونم تو شيشه س. ترانه من كي كاري كردم كه برخلاف صلاح تو باشه؟

ـ نمي دونم شادمهر، سختمه، خيلي سختمه اين كه يهو همه چيو ول كنم برم جايي كه واسم غريبه س.

ـ ترانه من و مهسا هم چند ماه ديگه ميايم پيشت. شادي كه كنكورشو داد ميايم اون جا. گوشيو ميدم مهسا. عين برج زهرمار نشسته جلوم داره حالمو مي گيره. كي گفته ما اومديم ماه عسل؟ فعلا كه اومديم خون دل خوري. از من خداحافظ.

ـ خداحافظ.

چند لحظه سكوت و بعد صداي غمگين مهساي مه آساي من.

ـ ترانه؟

ـ جون دلم؟

ـ من چي كار كنم تو نبودنت؟

ـ فدات شم، به قول اون شوهر كله خرابت چند وقت ديگه مياين پيشم. تنها هم كه نيستم، اميرعلي هست.

ـ كه چي؟ دلتنگي من رفع ميشه؟

ـ نمي دونم هدف آقابزرگ و اين شادمهر چيه؛ ولي هر چي هست يه كاسه اي زير نيم كاسشونه. اين حرفا رو بي خيال، خوش مي گذره؟

يه لحظه سكوت و بعد نفس عميق مهسا. دلم مي لرزه با اين نفس مهساي مه آساي من.

ـ آره خوبه، شادمهر خيلي خوبه، خيلي خوش مي گذره.

ـ منم مطمئنم كه مهساي من به من دروغ نميگه.

ـ ترانه من ديگه برم. شادمهر دو ساعته دم در منتظره كه واسه آشتي بريم يه گشتي بزنيم.

romangram.com | @romangram_com