#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_390
مزه بغض مي داد، بغض ترانه.
سرشو تو گودي گردنم فرو كرده يه نفس عميق كشيده گفت:
ـ از من متنفري؟
بغض تو گلوم نشسته و و بوي ادكلن تلخ تو بينيم رفته. دستش دور كمرم حلقه، لبشو به زير گلوم فشرده گفت:
ـ دلت برام تنگ ميشه؟
دلم تنگ نميشه، دلم پاره پاره ميشه.
ـ بگو ترانه، يه چيزي بگو، فحش بده، تف بنداز تو صورتم؛ ولي ساكت نباش. دلم واسه آقاي من گفتنات ميره ترانه، با من اين جوري نكن.
بغضمو قورت داده، سرمو تكيه سرش كرده گفتم:
ـ تو با من خوشبخت نبودي؛ حداقل بي من خوشبخت باش.
فشرده شدن كمرم و گرماي نفساي داغ اون تو گردنم.
محبوب من چشمات به من ميگن، روز جدايي خيلي نزديكه.
***
کیسه های خریدو روی مبل انداخته، با صدای تو سر انداخته گفتم:
ـ هیشکی خونه نیست؟ خاتون؟
romangram.com | @romangram_com