#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_388


عكس العمل فرهاد زودتر از همه تو سكوت خونه خش انداخت.

فرهاد ـ مسخره س. چه معني داره ترانه يكه و تنها پاشه واسه چندر غاز بره تركيه؟

آقابزرگ ـ كسي نظر تو رو نخواست فرهاد، ترانه خودش راضيه.

نگاه همه روي من برگشته، منو به مرز ديوونگي رسونده، چشامو تو كاسه به دو دو انداخته، زير لب گفتم:

ـ آقابزرگ ... درست ميگن ...

نگام تو نگاه حسام گير افتاده، از روي مبل بلند شده، بي خيال برق خاموش نگاش شده، راه پله ها رو بي هيچ حرفي در پيش گرفتم. هنوز هم صدا بحث آقابزرگ و فرهاد مي چربيد به سكوت خونه. آقابزرگ عادت داره به يهو آدمو تو منگنه گذاشتن. منم عادت دارم ميون منگنه پرس شدن. چرا حالا تركيه؟ شادمهر گفت چند ماه ديگه، شادمهر گفت چند ماه ديگه مي بينمت. شادمهر گفت حالا! بابا مهدي گفت خود آقابزرگ ميگه. بابا مهدي گفت من اسما عزيزدردونه آقابزرگم. من اسما عزيزدردونه آقابزرگم، من به اسم عزيزي بار ناعزيزي به دوشمه. آقابزرگ چه مي كني با من؟ حسام دوماد ميشه. من خودم گفتم پسش مي زنم. حسام دوماد ميشه. من بايد برم؟ كجا برم؟ باز برم تو دل تنهايي؟ باز من باشم و خودم و هر سايه ازش ترسيده؟ دو سال كم نبود واسه آدم شدن؟ باز هم امتحانه؟ من از اين امتحاناي بدون اطلاع قبلي آقابزرگم متنفرم؛ مثل دو سال پيش. داره دوماد ميشه، حسام دوماد ميشه، مهديس زنش ميشه. من ميرم تركيه، ميرم تو دل تنهايي. من با كدوم سازت برقصم آقابزرگ؟ با عزيز دلت بودن يا با حكم موش آزمايشگاهي داشتن؟ بگو آقابزرگ، من اهل رقصم.





***

قاشقو تو فنجون چاي چرخونده، بي خيال سنگيني نگاه آقابزرگ شدم.

آقابزرگ ـ ديگه نمي خواد بري شركت. برو دنبال هر چي نياز داري، دو هفته ديگه پروازته.

باز بي خيال فنجون چايو به لب بردم.

خاتون ـ دردت تو جونم چرا ساكتي؟

ـ چي بگم؟ چي دوست دارين بگم؟

تلخ نيست لحنم و آقابزرگ به تلخي مي شناسش.

آقابزرگ ـ من صلاحتو مي خوام ترانه.

ـ اون جا كجا برم آقابزرگ؟

آقابزرگ ـ اميرعلي هم باهات مياد. اونم چند ماهي داره ميره اون جا. شادمهر يه خونه واست خريده.

romangram.com | @romangram_com