#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_386


ـ چون ازت بدم مياد.

عقب گرد من و چشماي به خون نشسته ی حسام و ... داري دوماد ميشي.

تمام قلب تو به من نمي رسه.





***

گردن كشيده تو برگه گفتم:

ـ حالا چي هست؟

آقابزرگ واسم شاخ و شونه علم كرده گفت:

ـ اگه مي خواستم ببيني كه مي دادم دستت. بشين سر جات.

لب برچيده، چشم مظلوم كرده، لحن ستم ديده از خودم ول داده گفتم:

ـ خب چيه؟

ابرو بالا انداخته، باز سر كرده تو برگه ها گفت:

ـ برو با هم قد و قواره ی خودت بچه. چرا دم به دقيقه مي شيني ور دل من؟

چشم مل مل داده گفتم:

ـ دوستتون دارم.

آقابزرگ ـ آره ارواح خاك مامان و بابات. برو بچه.

ـ خاتون اين آقابزرگتون مشكوك مي زنه همچين.

romangram.com | @romangram_com