#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_385
ـ كي؟
ـ تو ماشين اميرعلي چي كار مي كردي؟
دستام تو سينه جمع شده، از نوك كفش چرم اصل مشكيش تا موهاي ژل خوردش رو طي كرده گفتم:
ـ به تو مربوطه؟
تو يه قدميم وايساده، فاصله صورتش تا صورتمو به يه كف دست رسونده گفت:
ـ همه چي تو به من مربوطه!
ابروهام بابت استهزاي صورتم بالا رفته گفتم:
ـ اون وقت بابت چي اين جور توهمي گرفتت، ولت نمي كنه؟
ـ چون واسه خاطرت مي خوام از همه چيم بگذرم.
ـ اون وقت چي شده كه تو فكر كردي من واسه خاطر تو از همه چيم مي گذرم؟
ـ من چي كم دارم ترانه؟
ـ هيچي.
ـ پس چرا واسه تو كمم؟ حتي لياقتم از اون پسره زند هم كمتره كه معاشرت با اون تو مهموني از حرف زدن با من خوشايند تره واست؟
ـ تو رو ول كنم به رابطه من و فرهاد هم گير ميدي.
ـ آره گير ميدم، همه واست مهمن الا من. الا مني كه خودمو به آب و آتيش زدم تا يه بار ببينيم. من واست هيچي نيستم ترانه؟ د اگه نازه، چقدر نازخري كنم؟ بس نيست؟
ـ من اهل ناز نيستم، بي خيالم شو حسام؛ فقط همين!
ـ واسه تو راحته چقدر، واسه من تا ته دنيا زجره. من يه بار تو زندگيم دل دادم، نمي گذرم ازت. نمي تونم بگذرم ترانه. تو حق من بودي، چرا ازت بگذرم؟
ضربه نهايي.
romangram.com | @romangram_com