#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_384
بابا مهدي ـ لج نكن پسر، ترانه مراقب مي خواد، ميريم خونه ی ما.
ـ خودم مراقبشم.
فرهاد ـ توی بي غيرت نكشيش، مراقبت پيش كشت.
فشار دستش دور شونم و اجبارم به قدم برداشتن.
فرهاد ـ تو حرف حاليت نيست؟
بي خيالي اون و من نگام به سراميكاي كف دوخته.
ـ هنوز زن مني، تا وقتي زن مني، خانوم خونه مني.
اين خش رو صداش و ولوم من عاشق ديگه كدوم صيغه ايه امروز؟
ـ تا حالا كجا بودن؟ حالا اومدن زنمو مي خوان؟ زن منو؟
محبوب من چشمات به من ميگن روز جدايي خيلي نزديكه.
***
تقه ام به در و در باز شده قبل رسيدن دستم به دستگيره. از لاي در گذشته، به حسام دست به سينه به ديوار كنار در تكيه زده، خيره نگاه كرده گفتم:
ـ چيه؟
ـ چي كارت داشت؟
romangram.com | @romangram_com