#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_373


ـ حسام و درد، كثافت با چشاش داشت مي خوردت.

ـ حسام من نه با تو مي رقصم، نه با هيچكس ديگه. ولم كن.

ـ يه امشبو با اين دل لامصب من راه بيا. د چقدر منت بكشم؟ ترانه من حسامم، حداقل به حرمت پسرعموت بودنم بذار يه امشب با دلم خوش باشم.

نگامو از چشماش كنده، پر حرص، بي همراهي، قهر كرده گذاشتم يه كم به مراد دلش برسه اين پسرعوي كله خراب.

مهديس ـ ترانه مي تونم شريك رقصتو اين دور بگيرم؟

با لبخند بهش زل زده، خودمو از بغل ناراضي حسام بيرون كشيده گفتم:

ـ حتما، اينا چه حرفيه؟ اين همراه رقص حق توئه.

سنگيني نگاه پر بغض حسام و من رامو كج كرده طرف اون دو تا نوگل شكفته ی جيك تو جيك. شادمهر ته گيلاسشو بالا رفته گفت:

ـ كم پيدايي آبجي.

ـ گفتم يه امشبو بهتون مرخصي بدم.

رو دسته مبل كنار مهسا نشسته كنار گوشش گفتم:

ـ خوشبخت بشي.

مهسا ـ دعا كن واسم.

شادمهر ـ زير آب منو جلو خانومم بزني من مي دونم و تو.

مهسا لبخندشو پر عشق تو صورت شادمهر پاشيده گفت:

ـ نيازي به زير آب زني نيست، جلو چشممي.

شادمهر خم شده گونه مهسا رو بوسيده كنار گوشش يه چي گفت و مهساي با خجالت بيگانه من لپاش گل انداخت. اين خوشبختي حق مهساي منه.



romangram.com | @romangram_com