#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_371


ـ فكر مي كني در حد نوه فاروق خان فرزين هستي؟

سيگار ماركشو كنج لب گذاشته با فندك طلاش روشن كرده گفت:

ـ با من برقص.





***

ـ با من برقص.

چشمام شيطون تو نگاه جذاب رنگ شبش قفل شده گفتم:

ـ خواهش بلد نيستي؟

ـ اوه ماي گاد. عزيزم افتخار يه دنسو به شوهرت ميدي؟

چشمامو تو كاسه چشم گردونده، عشوه خركيامو رو كرده گفتم:

ـ بايد فكر كنم.

دستمو كشيده از رو صندلي بلند شدم. دستش دور كمرم حلقه شده كنار گوشم با اون ولوم من عاشق گفت:

ـ واسه من عشوه نيا، ما همين جوري هم خرابيم.

باز مستي تو و من لبخندم تلخ شده، مست كه باشي ترانه شناس ميشي. وسط سن، دستام دور گردنش حلقه، دستاي اون محكم كمرمو گرفته، نگام تو نگاش غرق، نگاش با عطش تو صورتم چرخيده، سرم به همت كفشاي پاشنه ده سانتي تو گردنش فرو رفته، نفساي اون پوست سرمو داغ كرده، قلبم باز ضرب گرفته، كنار گوشم گفت:

ـ اولين بار هم آشناييمون با رقص بود.

ـ چرا بين اون همه دختر صاف دست گذاشتي رو من؟

ـ ساده تر از همه بودي خانومم.

romangram.com | @romangram_com