#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_370


ـ دروغ؟! پس راسته كه شادمهر رفيق فاب شوهرت بوده.

ـ هنوز هم هست.

ـ جون نسترن؟ پس چطور اين همه خوبين با هم؟

ـ ما مسائلو با هم قاطي نمي كنيم.

ـ باهاشون رابطه داري؟

ـ اوهوم، اونا مثل مامان و بابامن.

ـ خيلي باكلاسن.

ـ به اطلاع برسونم، بابا مهديم تاجر فرشه، بهترينش تو سطح كشور.

ـ كي ميره اين همه راهو؟

ـ من ميرم و دورشون هم مي گردم.

ـ من برم پيش شوهرم تا اين دختر ورپريده هاي فاميلتون اغفالش نكردن.

ـ مال بد بيخ ريش صاحبشه. خيالت تخت.

ـ چشم نداري ببيني آقامون خيلي خوشتيپن؟

خنده رو لبم و پوزخند تو دلم. نديدي پسر بابا مهدي و مامان شهرمو كه بدوني جذابيت يعني چي! باز حضور اون كه اسمش هم بابت خاص بودنش از ياد نرفته بود. كارن زند، سهامدار جديد كارخونه. به تيريپش نمياد از اين غلطا. كنارم رو صندلي لم داده، باز من حس كردم سنگيني نگاه حسامو.

ـ جا كم بود؟

ـ هواي اين جا بهتره.

ـ خلاصش كنين. من اهل حاشيه رفتن نيستم.

ـ هم با من برقص، هم بهم زنگ بزن. ازت خوشم اومده، چموشي، منم اهل رام كردن.

romangram.com | @romangram_com