#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_362


باز خنديده گفتم:

ـ نكن، زشته جلو بچم.

ـ نه ديگه، بچم حاليشه اين وقتا بايد چشم و گوشش بسته بشه.

باز خنده من و باز بوسه هاي ريز اون تا زير گلوم، باز ناز من و نياز اون، باز من الهه شده و اون پرستشگر الهه ی عاشقش. باز من و اون و خلوت شبونه ی ما شده، باز من و اون، من و اون!





***

يه دور ديگه خودمو تو آيینه برانداز كرده، به اون عروسك منتظر دوماد نشسته گفتم:

ـ حالا نميري از خوشي.

ـ ترانه دير نكرده؟

- بتركي دختر! هنوز يه ساعت نگذشته كه ور دلش تو آتليه داشتي غلطاي قبل عقد مي كردي، ديگه چه مرگته؟ مجبوري بياي تجديد آرايش كه اين جوري واسه من نق بزني؟

ـ تو هم كه صبح تا حالا فقط منو ضايع كردي.

ـ خب خره الان مياد ديگه.

آرايشگر كه گفت دوماد اومده، يكي بايد اين هولو مي گرفت نيفته آبرو ريزي بشه. از آرايشگاه همراه مهسا بيرون اومده، به شادمهر با لبخند به عروسك نازش خيره گفتم:

ـ چه عجب نزول اجلال كردين شما؟

شادمهر ـ كم حرف بزن!

گفت و دست دور شونه مهسا انداخته، اونو طرف ماشينش برده گفت:

ـ زنگ بزن يه آژانس بياد برت داره بيارتت عروسي. من سرخر شب عروسيم سوار ماشين نمي كنم.

romangram.com | @romangram_com