#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_360
طرف ديگم حسام نشسته گفت:
ـ چي ميگين كه خندتون به راهه؟
فرهاد نگاشو تو نگاه خيره حسام به من گردونده و واسه من نيش منظور دار چاكونده گفت:
ـ با ترانه همه خوشن.
حسام ـ بر منكرش لعنت.
آخه من م يخوام بدونم با من كي خوش بودي؟ من كه چپ و راست واسه تو حالگيري راه انداختم. واسه آقابزرگ خيره به خودم لبخند اطمينان بخش زده از كنارشون بلند شدم.
آقابزرگ ـ شادمهر همه چي واسه عروسي خوبه؟
شادمهر ـ عالي. به مشاورم كارا رو سپردم، همه چي اوكيه.
مهديس ـ ماه عسل كجا ميرين؟
مهسا ـ من خواستم بريم ايرانگردي، كيفش بيشتره. چيه هنوز كشور خودمو نديدم برم اون ور؟
شادمهر با لبخند خانومشو ديد زد و من بازم فهميدم تو دلش داره ميگه: "به اين ميگن زن زندگي." حالا ببينم اين زن زندگي يه سال ديگه هم همين جوري زن زندگي مي مونه يا دلزدش مي كني شادمهر خان؟
كنار مهسا نشسته گفتم:
ـ چه خبر؟
مهسا لبخند پر عشقشو تو صورت شادمهر مشغول لمبودن ميوه پوست كنده هاي خاتون پاشيده گفت:
ـ دكور خونه رو كامل عوض كرده، شادي هم قراره يه چند وقتي بره خونه بابا مهديت.
ـ اون قدر اطمينان تو وجودت هست كه ديگه حرفي نمي مونه؛ فقط يه چيز. هميشه پای همه چي موندن طرف خوب نيست. من پا همه چي شوهرم وايسادم و چوبشو خوردم. بعضي وقتا جلوش وايسا، نه پاش. جلوش كه وايسي، يادش مياري كه تويي هم هستي؛ ولي وقتي پاش وايسي، داري خودتو تو حاشيه مي كشي و هيچي بدتر از همين تو حاشيه موندن نيست. خوشبخت بشي مهسا، آرزوم اينه.
romangram.com | @romangram_com