#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_355


ـ من خودخواهم ترانه. دوست دارم تا ابد فقط مال من باشي، دوست دارم وقتي از همه مي برم تو كنارم باشي.

و من باز هم بعد از همه واسه تو هستم. دلم مي گيره از اين بعد از همه، كاش يه بار هم قبل از همه بودم؛ فقط يه بار. نگام به اون زن و مرد كيسه به دست از اون مغازه مورد علاقه ی من بيرون زده موند. خب حداقل مي خريدي واسه خودت مي پوشيدم.





***

سنگيني دست رو شونم و بوي تلخي ادكلن حسام. نگامو از ويترين كنده دوختم به صورتش كه با لبخند به نيمرخم خيره بود.

ـ سلام خانوم، كجايي شما؟

ـ سلام، اين جا چي كار مي كني؟

ـ از مهسا آدرس پرسيدم اومدم. خوب شركتو دور ميزنيا.

ـ به خاطر مهساست.

ـ فقط مهسا؟

ـ و تو. نمي خوام فكر كني شركت اومدنم واسه خاطر توئه. رك بهت گفتم.

ـ من چه كنم كه تو باورم كني؟

ـ دست از سرم بردار، بذار زندگيمو بكنم. من تازه دارم رنگ خوشبختي رو مي بينم.

ـ با من باش، دنيا دنيا خوشبختي به پات مي ريزم.

ـ خسته شدم از دستت. از اين ياسين خوندن دم گوشت خسته شدم.

ـ خب ياسين نخون، حرف عاشقانه بخون.

باز نگام رفت سمت اون لباس سرمه اي خوش دوخت و حسام رد نگامو گرفته گفت:

romangram.com | @romangram_com