#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_353
شادمهر مردمك تو كاسه چشم رقصونده گفت:
ـ من از دست اين دو تا ديوونه ميشم.
مهسا لبخند زن با تمام عشق سراغ داشته از خودش دست دور بازوي مردش انداخته گفت:
ـ عوضش من همه جوره ديوونتم.
لبخند شادمهر و دهن كجيش به من نيشم تو هم كشيده شده. شادي يه عق مشتي وسط ماجرا اومده نيشمو درست كرد و ما هم به ادامه خريد عروسي اين دو تا نوگل شكفته شتافتيم. جلوي يه بوتيك لباس شب وايساده نگامو دادم به اون لباس ساده سرمه اي بلند كه سادگيش خوشگلش كرده بود. نگام رفت به اون شادمهر و مهساي بيشتر از توجه به ويترينا محو همديگه شده. يه لبخند رو لبم نشست. شادمهر لايق باش، به جاي همه ي بي لياقتي هات لايق باش.
***
ـ خوشگه؟
ـ ...
ـ ميگمت خوشگله؟
ـ ...
نگامو پر حرص دادم به صورتش كه به نيمرخم خيره مونده بود.
ـ خوشگله، خيلي هم خوشگله.
ـ تو اصلا نگاه كردي؟
ـ من هر روز دارم نگاش مي كنم، خوشگله.
مات اون نگاه امشب غريبش مونده گفتم:
ـ چي خوشگله؟ چيو هر روز مي بيني؟
romangram.com | @romangram_com