#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_349
ـ فداي تو من بشم، من عاشق توام.
مهسا ـ اَيي، چه چندش!
نيش نسترن هم تو اون تاريكي، كاملا مشهود، چاكيده با اون بوس فرهاد بسته شد و دستش ميون موهاي فرهاد فرو رفت و دست من هم به چشماي از كاسه در زده مهسا چسبيد و اون يكيش هم به دهنش تا صدا جيغش در نياد يهويي. كنار گوشش با كمال بدجنسي و ديد زدن اون دو تا كفتر عاشق جوگير خاك تو سر گفتم:
ـ تو هنوز متاهل نشدي، واست خوب نيست.
نيشگون مهسا از ناكجاي من و فكر من بابت اين كه خاك تو سر اين نسترن؛ مثلا فرصت هم مي خواست. به دو روز نكشيد، جاذبه ی اين شوهره گرفتش، والا!
***
ـ من ازت انتظاري ندارم.
رو دستش بلند شده، رو اپن فرود اومدم. خيرگي اون نگاه، من به دام كش رو تحمل كرده، باز ولوم پايين گفتم:
ـ تو حق داري ...
ـ حق چي؟
ـ من مي دونم دوسم نداري.
با اون لحن تمسخر آميزش واسه من ژست اومد.
ـ خب، ديگه چي مي دوني؟
ـ تينا رو دوست داري؟
پوزخندش و دست كشيدن عصبيش ميون اون موهاي خوش حالت. بينيمو فشرده گفت:
ـ خره، اون فقط يكي از مدلامه.
romangram.com | @romangram_com