#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_347
ـ مي دونم.
ـ آخه اين تن لش چي داره؟
ـ نداشتيما، توهين نداشتيم. به خودم فحش بده، بزنم؛ ولي شادمهر ...
ـ بميره اين شادمهر، گور به گور بشه من از دستش راحت شم. اصلا جفتي با هم بميرين.
صداي خنده مليحش و من لبخند زده پر حرص به اون همه عشق. خريتش به خودم كشيده ديگه، چه كنم؟ شادمهر چشم و ابرو اومد و دم گوشم آروم گفت:
ـ ديدي پا همه چيم وايساده؟ به اين ميگن زن زندگي.
ـ عوضش به تو، گورخر زندگي هم نميگن؛ چه برسه مرد!
قهقهه ول داد و من باز حرص زدم.
آخه مهساي من اين يه ندا داد، تو بايد با سر قبول مي كردي؟
***
پر حرص كنارش زدم و اون هم انعكاس عملمو انجام داد و دو تايي شاخ و شونه واسه هم كشيده باز گوش به در چسبونده منتظر اظهار عشق و اعمال خاك بر سري شديم. مهسا ولوم پايين داده گفت:
ـ هي ميگمت بيا بريم تو تراس، حاليت كه نميشه. بابا همه عشقش به صحنشه.
ـ واي نه تو رو خدا. اين فرهاد به اين هاتي، ديدي يهو جو گرفتش، دوباره مي خواد يه بچه ديگه درست كنه. آدم هم كه تو اون لحظه حاليش نيست، بايد چند ماه صبر كنه.
ـ ترانه؛ ولي من ميگم بيا بريم. به خدا انقده كيف داره.
ـ تو خوشت مياد وقتي شادمهر داره ازت لب مي گيره، یكي زاغ سياتونو چوب بزنه.
ـ آره، مگه چيه؟ يه لبه ديگه.
romangram.com | @romangram_com