#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_338
- مواظبش باش.
همدردي مي كنم جای مواظبت.
لبخندشو جواب داده و گفتم:
- حتما.
حسام بازوشو از دست مهديس رها كرد، به لبخندم لبخند زده و چشمك قاطي لبخندش كرد و همراه بقيه از اتاق رفت بيرون.
حسام تو رو دقيقا كجاي اين دل وامونده جات بدم؟
صداي ماشين تو فضاي باغ پيچيد و كشوندم دم پنجره. واي اين ديگه اين جا چي مي خواد!
نگامو دادم به گونه هاي رنگ پريده ی نسترن خوابيده رو تخت به خاطر اون همه دارو و زير لب باز گفتم:
- بي لياقت!
صداي داد و فرياد فرهاد و آقابزرگ تو دل ساختمون پيچيده من ترسیده رو كشوندم از اتاق بيرون.
با اون دو تا چشم خون گرفته و قيافه ی خسته و داغونش، عصبي و بي خيال التماساي خاتون و داد و فرياداي آقابزرگ از پله ها بالا اومد. جلو روم وايساد، بي حرف نگاشو مدل خيرگي تو صورتم چرخوند و گفت:
- ترانه من تكرار نيستم، تو حداقل باورم كن.
سرم پايين افتاده، گفتم:
- تو تكرار بي لياقتي نيستي، خود بي لياقتي هستي فرهاد! وقتي رسيديم بالا سرش جون تو تنش نبود. زن تو، مادر بچه ديگه نبودت خيلي زجر كشيده.
- هيچي اوني نيست كه شماها فكرشو مي كنين. من خواستم نگار رو از سر خوشبختيم باز كنم. مديونين اگه فكر كنين من آشغال يه لحظه هم به نسترنم خيانت كرده باشم. خواستم حاليش كنم نگاه كن اين منم فرهاد فرزين با يه زن كه مي پرستمش قد دنيا. ترانه من با اون تيپ رفتم تا نگار بفهمه زنم كم نيست؛ كه مردش چقدر باهاش تو اوجه. نسترن بايد دركم كنه. نسترن همه ی زندگيمه. نسترن تو اين دو روزی كه نبوده خونم رنگ مرگ گرفته. من بي نسترن مي ميرم ترانه، مي ميرم!
رو زمين نشست و سرشو به ديوار كريدور تكيه داد. چشماشو بست و گفت:
- نسترن عشق منه.
قطره اشك دويده رو گونش و من دلم بابت اون قطره اشك مشت شده.
romangram.com | @romangram_com