#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_336
***
- دست به من نزن!
دستشو پس زده، قدم عقب گذاشتم. هق هقم تو سکوت ساعت سه نیمه شب خط انداخته، گفتم:
- برو ... برو همون جایی که تا حالا بودی. ازت بدم میاد!
با یه قدم خواست فاصله رو طی کنه. من یه قدم جبران کردم فاصله رو.
بی رحم نگامو به اون برق اشک تو چشماش دوختم و زیر لب گفتم:
- ازت بدم میاد!
باز یه قدم طرفم برداشته و دو قدم جبران نزدیکیشو کردم. صدای "نه" گفتنش تو گوشم زنگ زد. پام سُرید، دستش طرفم دراز شد و جیغم بلند شد و گفتم:
- خـــدا!
***
قطره اشکش تو دل بالش رفت و گفت:
- می خواستم جشن بگیرم بگم بابا فرهاد نسترن خانومت شکمش دو ماهه رختخواب بچته. ترانه نیومد، تا ساعت یازده نیومد. قرارمون هشت بود. نیومد. هوای خونه بوی خیانت می داد. یه زن همیشه می فهمه، می فهمه مردش داره بهش یه جای دنیا خیانت می کنه. ترانه من حس کردم. زنگ زدم گوشیشو یه زن برداشت. گوشی فرهاد منو یه زن برداشت. ترانه بچم دیگه نیست. اگه من خر اون جور شوکه نمی شدم ... ترانه بچم!
سرم به دستم تکیه داده شده، با نوک انگشت قطره اشک چکیدشو چیدم.
- شاید اونی نباشه که ما فکر می کنیم قربونت برم من.
- یه حس ششم زنونه هیچ وقت اشتباه نمی کنه. نگار برگشته. نگار فرهاد برگشته بی شوهر. خیلی وقته خبرشو از مهدیس شنیدم.
romangram.com | @romangram_com