#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_335
خاتون - الهی دورش بگردم من، این پسره ی گور به گور شده کجاست؟
فرهاد کجاست؟
نگام میره به جای خالی حسام. حسام با اون چند تا لکه خون مونده رو پیرهن و دستای تازه شسته.
فرهاد کجاست؟
آقابزرگ ساکت روی یه صندلی نشسته و سرشو به عصاش تکیه داده. زیر لب زمزمه کرد و گفت:
- سر ترانم کم نکشیدم خدا، نسترن چیزیش نشه!
دلم مشت شده، پاهام شل شده و قلبم یکی زده یکی نزده.
دست خاتون رو دستم نشسته و نگام رفته ته راهرو.
مثل فشنگ از جا پریدم و دویدم طرفش.
حسام که پشتش وایساده سر پایین انداخت و چشمای اون ناباور از یکی به اون یکی می چرخید.
- گل نسترنم چی شده؟
اومدم با اون بغض چنبره زده تو گلوم یه چی بار اون همه خوش تیپی و با ادوکلن خود خفه کنی بکنم که سیلی آقابزرگم رو صورتش نشست و دستمو چسبوند رو دهنم.
آقابزرگ - تف به روت بیاد! من این جور پسری بزرگ کردم؟ خاک بر سر بی لیاقتت! تا این وقت شب کدوم گوری بودی نمک به حروم؟
فرهاد زانو خم کرده نشست رو زمین. سرش پایین افتاد، هق هق مردونش تو سکوت راهرو خط کشید و دلمو لرزوند.
زیر لب گفتم:
- بی لیاقتی فرهاد، بی لیاقت!
کجاست اون ناجی افسانه ی دیروز؟ جوونمرد محل ما یه نامرده!
romangram.com | @romangram_com