#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_325


سنگيني نگاش و من باز دلم از اين همه ملاك انتخاب پوسيده.

شادمهر - ترانه من بهت قول دادم.

شادي حواسش پرت گوشيش بود. صدامو ولوم پايين دادم و گفتم:

- من تو چشاي توی امشب خواستگاريت بوده يه برق ناقابل هم نمي بينم.

شادمهر - ول كن ترانه اين دري وريا رو!

دري وري؟ تو و احساس نداشتت و خواستگاري رفتنت و حرف من دري وري؟ شادمهر كاش عشق مهساي من نبودي.

شادي - ترانه؟

- جونم؟

شادي - چرا امشب رو كيف نيستي؟

- خستم.

شادمهر زير چشمي منو پاييد و پوزخند رو لبش نقاشي شد. برادرم، خواهركمو نابود نكن.





***

با دندونام يه دور كامل ناخنامو گرفتم دور دومو آغاز كرده به مهساي گوشش به در چسبيده گفتم:

- خب چي ميگن؟

مهسا دل نگرون با اون دو جفت قهوه اي نگاش منو نگاه كرده، آروم گفت:

- آقابزرگ داره شرط و شروط مي ذاره.

romangram.com | @romangram_com