#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_324


عروس تا اين حد هول نديده بوديم والا!

ريجكت كردم تماسو و زير چشمي نيش چاك خورده ی شادمهر پشت فرمونو پاييده، گفتم:

- نپكي از خوشي!

شادي - ترانه داداشمو اذيت نكن.

- رو دل مي كنه.

شادمهر دنده جا زد و زيرچشمي با همون نيش چاك خورده گفت:

- چته يارو؟ خوشي به ما نيومده؟

ابروهام شيطون بالا پريد، لبام بابت عدم خنديدن جمع شد و گفتم:

- خب چون از سرت زياده اين عروس خانوم.

شادي - موافقم در حد لاليگا.

شادمهر با دست آزادش از فرمون كوبيد تو پيشوني شادي پرتش كرد تو صندليش و گفت:

- آدم باش بچه!

شادي لباشو جمع كرد با بيني چين داده لوس شد و گفت:

- ايشاا... دختر بهت ندن.

شادمهر پوزخند زنان تو آينه شادي رو پاييده، گفت:

- تو فكر كن يه درصد!

اخمام تو هم كشيده نگامو دادم به ترافيك جلو روم و زير لب گفتم:

- قبولي، وضعت توپه.

romangram.com | @romangram_com