#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_323


- راحت ... راحت باشيا ... پرتم كن بيرون. آره ديگه، من كه ديگه پول ندارم! من ... منو واسه ... واسه پول ...

دوباره هق هقم و حرف نيمه تمومم.

- ممنون ... واسه اين چند ماهي كه ... چند ماهي كه تو خونت بودم. ممنون.

قدمام شل و وارفته طرف اتاق قدم گرفت و دستم كشيده شد و هق هقم باز اوج گرفت.

- كجا ميري؟ وايسا من توضيح بدم.

انگشتاي سردم به لباي داغش چسبيده. با اون چشماي به زور باز نگه داشته شده خيره تو صورتش گفتم:

- نه ... خودم از برم ... نگو ... بدترش نكن. ميرم ... من كه ديگه پول ندارم.

و باز هق هقم.

- كجا بري؟

- هر جا.

طرف چپ صورتم سوخت. پخش زمين شدم و اون باز دست تو موهاش كشيد و گفت:

- منو چي فرض كردي؟ تو زن من كثافتي! پاتو از اين خونه بذاري بيرون پاتو قلم مي كنم!

باز هق هقم و خوني كه از بينيم رو صورتم با اشكام تركيب رنگ كار مي كردن.

صداي كوبيده شدن در و باز هم هق هق من.

اين جا تو اين قطب سكوت كابوس طولاني تره.





***

romangram.com | @romangram_com