#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_322


- خلاصت كنم، نه گوشه چشمي مي بيني و نه نظري. ترانه رو حرفش مي مونه!

- منم خلاصت كنم، حسام اهل پا پس كشيدن نيست!

- به چي مي رسي با بازي دادنم؟

- به تو ... به تويي كه تو اين چند وقته واسه خاطرت از خودت مايه گذاشتم. فكر كردي در انداختنت با خونواده بابت ثروتت واسه من چه سودي داشت؟ فقط خواستم جايگاهتو بهت برگردونم. ترانه من مرد پا حرف آقابزرگ وايسادن نيستم. من يه عمره خودم واسه خودم انتخاب كردم.

- آقابزرگم فاروق خانه. فاروق خان هم يعني تو خودتو بكشي ته تهش به حرف اون مي رسي. منو نيگا، از اون ليلي چي مونده؟ از اون دختر عاشقي كه پشت پا زد به دنيا دنيا مالش و شريك مردي شد از جنس مرداي ديگه زندگيش. بزرگ شدم حسام؛ بچه بودم بزرگم كردن. تو اين چهار ساله بزرگ شدم. فهميدم همه ی مرداي زندگي من اولين ملاكشون پوله. عشق كجاست؟ نيست، اگه هم هست اون ته مهاي خط فكريشونه. فاروق خان عاشق خاتون هم، بي مشكل عاشق بود. گشنگي نكشيد عاشقي يادش بره. اگه كلهم آدماي زندگيم عاشق هم بودن، بي مشكل عاشق بودن. اينو خوب حاليمه كه من و احساسم واسه هيچ كدوم از مرداي زندگيم ارزش نداشتن جز بابا مهدي و شادمهري كه دركم كردن. اونا هم درك نكردنا نه، فقط پشتمو خالي نكردن. كاري كه همه عزيزام باهام كردن.

بوي تلخ عطرش و من دور شده ازش.

- ترانه منو مطمئن كن. باش تا دنيا رو واست بهشت كنم. گور پدر همشون! ميريم، از ايران ميريم. اصلا ما رو چه به اين خونواده؟ ميريم و زندگيمونو مي كنيم، حتي بدون پول!

- يعني فرار كنيم؟ من تجربش كردم حسام، اين راه هم تهش بن بسته. از حسام فرزين اين حرفا بعيده. شاه دوماد به فكر دوماديت باش.

دستم رو دستگيره در لغزيد و اون گفت:

- برو، ولي بدون اون قدر دوست دارم كه تسليم شدن تو كارم نباشه.

لبخند تلخم رو صورتم پخش شد و دستگيره پايين اومد.





***

هق هقم تو فضاي اون پنت هاوس دويست متري اوج گرفته. با نفس نداشته گفتم:

- من چي بودم برات؟ حساب بانكي؟ من ... من ... من فقط واست ... واست حكم ... حكم پول داشتم؟ ديگه نمي خوايم؟ من ... من كه ديگه ... ديگه پول ندارم ... ازم بدت مياد؟

سرش خم شده و آرنجاي دستاش به زانوهاش تكيه داده شده. يه دستش تو موهاش و يه دستش به سيگارش بنده.

هق هقم بيشتر شده. نفسم كمتر شده. دلم پيچ خورده. شقيقم نبض گرفته و چشام پر و خالي شده از اشك.

romangram.com | @romangram_com