#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_318


چشام تو كاسه در زد. به گوشي مونده تو دستم خيره خيره يه نگاه كردم و واسه خانوم سليماني از اون لبخنداي دست سازي خودم رو كرده و گفتم:

- بايد برم دفتر مهندس فرزين، برآورداي پروژه رو مي خواد.

بي حواس سر تكون داد و من فلش مموري تو مشتم خيس عرق شده از اتاق زدم بيرون. خدا خودش به خير بگذرونه.





***

- بشمار سه پاييني ترانه، وگرنه من ميام تو خونه آبروريزي مي كنما!

- واي من نمي تونم، تو رو خدا بي خيال شو. الان وسط مهموني همه مي فهمن من نيستم. تو رو خدا اذيتم نكن.

- دختر خوبي باش ترانه، شوهرت اومده دنبالت. من مهم ترم يا اون آدماي تو مهموني بابا جونم؟

- واي من از دست تو چي كار كنم؟

- هيچي، بيا بغل خودم قول ميدم بد نگذره.

- تو رو جون سايه.

- قسم نخور بچه! خوش دارم امشب با ترانه خانوم خلوت كنم.

- گمشو تو هم! حالا مچل كردي منو؟

- جون تو نباشه، جون خانوم خوشگلم امشب مي خوام دو نفري خوش بگذرونيم. اگه اين ننه بابای ما رو ول كني كل سال رو مهموني مي گيرن. از تايمت فقط دو دقيقه مونده ترانه، ميام تو و كشون كشون مي برمتا!

لبخندم تو انعكاس آينه ی جلو روم پررنگ تر شد و گفتم:

- نمي خوام بيام.

- نچ راه نداره، بايد خودم بيام.

romangram.com | @romangram_com