#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_313
- چي شده؟
- هيچی.
- ترانه تو يه مرگيت باشه من اون سر دنيا هم كه باشم مي فهمم! بگو چته؟
- اين چند وقته ياد اون چند وقته ميفتم.
اخم كرد، نگاشو ميخ لپ تاپ كرد و گفت:
- نپيچونم! چي اين وسط ياد اون چند وقتت ميندازتت؟
ترق انگشتام شكسته، منم سر كرده تو اون همه رقم و عدد گفتم:
- بي خيالِ من! از خودت و مهسا بگو خواستگار محترم.
لبخند رو لبش پخش شد و گفت:
- زودتر از اين پسر عمو شلت عروسي رو راه ميندازم.
- چرا اين قدر هولي؟
- آمار دارم يكي هست مهسا رو مي خواد كه بدجور موقعيتش باب ميل عموته. حوصله فس فس كردن ندارم.
- شادمهر قول ميدي مهسا رو خوشبخت كني؟
بينيمو كشيد، نگاشو تو صورتم چرخوند و گفت:
- من اين قدر بدم؟
- تو عالي ای، ولي شادمهر من مي ترسم از اين كه يه روزي اشك مهسا رو ببينم.
- مهسا با من خوشبخته. من كجا پيدا كنم بهتر از مهسا؟
- ممنونم.
romangram.com | @romangram_com