#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_307
عجيب لحن آقابزرگ محكم بود. نگاه حسام رو آقابزرگ موند و گفت:
- از اول قرارمون همين بود. ترانه دختر عموم هم كه باشه بازم مثل همه كار مي كنه.
آقابزرگ - مرخصي مي گيره. خسته س، چند روزه كسله.
نگاه حسام روم برگشت و گفت:
- فقط همين يه امروز، اونم فقط واسه خاطر اين كه چشات داد مي زنه كم خوابي داشتي.
خاتون - اين قدر به بچم سخت نگير حسام.
حسام - سخت نمي گيرم، مسئوليت پذير بارش ميارم.
آقابزرگ - خودم اين همه ساله به بارش آوردم، نيازي به تو نيست.
آقابررگ و لحن خصمانه با حسام؟
حسام - ما كوچيك شماييم فاروق خان.
خاتون - چرا اين قدر حرف مي زنين! بخورين صبحونتونو.
حسام لقمه گرفته خيره خيره منو نگاه كرد. باز خط و نشون كشيد با اون دو تا قهوه اي چشماش.
نگامو با اخم ازش برگردوند و گفت:
- چه خبر آقابزرگ؟ شنيدم شادمهر پول ترانه رو يه جا بند انداخته، كدوم شركت؟
آقابزرگ - نمي شناسي، تو ايران نيست.
حسام - يعني چي؟ چرا اين قدر به اين پسره اعتماد دارين؟
آقابزرگ - من مي دونم چي كار مي كنم.
حسام - آره. شما هميشه مي دوني چي كار مي كني.
romangram.com | @romangram_com