#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_304


- تو چي؟

- مردا دوست داشتن رو زبونشون نمي چرخه.

- ولي يادت باشه تو منو مي خواستي.

- نه كه تو نمي خواستي!

- اول تو خواستي. اگه آقابزرگ قبول نكنه چي؟

خنديد؛ نگاش تو ترافيك چرخ خورده، گفت:

- قبول هم مي كنه. ترانه خانوم كه چيزي بخواد آقابزرگش محاله قبول نكنه.

لبام كش اومد و دلم پر ذوق شد.

- ترانه؟

نگام از اون چند تا نقطه روشني كنده، تو صورتش پرسه زن گفتم:

- حسام اشتباهه از بنيان، تو داري خطا ميري.

- چرا؟ چي اين وسط مي تونه غلط باشه؟

- حس تو، حس تويي كه فرزيني. حس تويي كه دو دو تا چهار تات مي چربه به احساست. چي شده كه از مهديس راهگشايي واسه اون پولِ وعده آقابزرگ گذشتي داري واسه من فرهاد و كوه كني مي كني؟ پول فردين فرزين بيشتر سهمت ميشه، نه؟

كدري نگاش، مشت شدن دستاش و غلتوني نگاش تو اون همه تاريكي چند تا نقطه ی روشني دار ...

- تو نظرت چيم ترانه؟ من اون قدر خودم دارم كه چشمم دنبال پول دختري نباشه كه خودم واسه پولش به در و ديوار زدم. خرابم نكن، چند بار بگم؟

تيرم به سنگ خورده. پوزخند رو لبم خط كشيده. صدام ولوم تمسخر تنظيم شده، گفتم:

- واي باورم شد! حسام بدم مياد خر فرض بشم! گفتي مهديس رو نمي خواي گفتم نخواه. كمكت كردم از سر اين خونواده بيفته وعده وعيد تو و مهديس؛ گفتي ترانه پولتو بگير بل بشو بشه گفتم باشه، آتيش انداختم تو جون فاميل و روم تو رو آقابزرگ وا شد؛ گفتي ترانه شك كن، شك كردم و خجالت كشيدم. نه حسام طنابت بد پوسيده س. يه بار كه رفتم باهاش تو چاه بد زمينم زد. دفعه دوم نه طنابتو مي گيرم نه ميرم تو چاه!

روشني ماشين و سنگيني نگاه دلخورش و منِ تازه تونسته نفس كشيده ...

romangram.com | @romangram_com