#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_301
***
گيجگاهم به شيشه تكيه داده شده. ليوان چايي رو با لبام لمس كرده و گفتم:
- خدا وكيلي امشب جني نشدي؟
قهقهه ی تا حالا ازش نشنيده ی هيچ كسش تو فضاي ماشين پخش شد و در حد داغوني رسوند گوش بدبخت منو.
دستم به گوشم چسبيده گفتم:
- جني شدي به خدا.
خندش آروم شده، خيره به من دست به گوش با يه لحنی که تا حالا ازش سراغ نداشتم گفت:
- چند وقتيه جني شدم.
- خدا شفات بده.
لبخندش يه وري رو صورتش مونده. خيره تو صورت من با همون لحن امشبيش گفت:
- خوابالو كه هستي بامزه اي، زيادي خوردني ای.
دهنم وا مونده. نگامو تا چشماش كشونده و گفتم:
- حالت خوبه حسام؟ منو اين وقت شب آوردي بام تهرون كه مزخرف به هم ببافي؟
- مزخرف؟ جديم نمي گيري چرا؟ ولي از اين به بعد عادت مي كني همه حرفامو جدي بگيري.
- چته حسام؟ چرا شيش و هشت مي زني؟
- دِ لامصب ديگه چجور حاليت كنم؟ تو اين سي و خرده اي سالي كه داشتم يه بارم واسه خاطر يه دختر از خواب شبم نزدم. هميشه وسيله بودن. ولي حالا از بي خوابي فكر به توی نفهم اومدم دنبالت تا با خودت دلتنگيامو رفع كنم.
مات موندم بهش و ليوان چايي تو دستم مونده. گفتم:
- ديوونه شدي حسام؟
romangram.com | @romangram_com