#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_300






- ديوونه نصف شبي منو كجا مي بري؟

- ديوونگي هم عالمي داره. شرط مي بندم تا حالا اين ساعت شب از خونه بيرون نبودي. كيف داره ترانه، خيلي كيف داره.

- ديــــوونه برگرد!

- ناراحتي ترانه؟ خوش مي گذره دختر، خيلي خوش مي گذره! فكر كن تو اين ساعت بري يه چايي داغ ديشلمه تو بام تهران بزني تو رگ.

به موجود ديوونه خارج از جو بشري كنار دستم كه كلا مرتب ناشناختگي برام رو مي كرد، يه نگاه بالا پاييني كردم و با عدم حل اين اخلاق عجيب که تا حالا ازش سر نزده اولين احتمال موجود كه يه چي زده تو ذهنم نشات گرفته جيغمو درآورد.

- منو پياده كن رواني! حسام به خدا جيغ مي زنم. حسام منو پياده نكني به خدا مي كشمت. حسام با همين ناخنام مي افتم به جون صورتت حالت جا بياد.

غش غش خندش خفه خونم داد و چشاي چهار تا شدم به زور جمع شد كه اي بابا اين بشر تو عمرش هم اين جوري نخنديده بود. به خدا اين امشب يه مرگيش هست.

- حســام!

جيغم و بالا رفتن سرعت ماشين و خفه خوني مجددم ... اين بشر يه جو عقلو امشب عمرا داشته باشه.

- حسام تو رو خدا، مهسا مي فهمه من خونه نيستم.

- دختر خوبي باش. مهسا هيچ وقت زودتر از ساعت هشت صبح بيدار نميشه. خاتونم فكر مي كنه خوابي. تو تا قبل از ساعت هشت خونه اي، البته اگه دختر خوبي باشي و نق نزني.

بغ كرده دستامو تو سينه جمع كرده به فضاي تاريك بيرون خيره شدم. زير لب بازم تكرار گونه گفتم:

- ديوونه.

بازم خنده ول داده حرصم داد و اين بار يه نيمچه لبخندي رو لبم هم كاشته شد. خدايي ديوونه بازي، اونم سه نيمه شب عالمي داره! اونم با يه ساپورت يه وجب زير زانو و دمپايي پلاستيكي صورتي و پالتوي چرم اصل هديه فرهاد. منكراتي بودم امشب.





romangram.com | @romangram_com