#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_299
- بيا پايين كارت دارم.
تق قطعش هم پشت بندش. پايين؟ حالا؟ ساعتو نگاه كردي؟ سه نيمه شب؟ چله زمستون؟ ديوانه!
از تخت پايين اومدم و پاورچيني خرج قدمام كرده پالتومو از جا رختي چنگ زده و زير لب ذكر كرده و گفتم:
- ديوانه!
در رو پشت سرم نيم باز گذاشته يه نگاه به سرتا پا منكراتيش انداخته باز ذكر كرده و گفتم:
- ديوانه!
قدماش طمانينه وار طرفم برداشته شد. رو به روم تو يه قدميم وايساده و گفت:
- چه خبر؟
به حد انفجار رسيدم. خواستم يه جيغ فرا بنفش در شان بالا شهري بودن فعليم بيام كه دستش از صورتم رد شده و لبخندی چاشني اون همه جذابيت كرده و كلاه پالتو رو روی سرم انداخته و گفت:
- نميگي سرما مي خوري؟
لحن آروم بد به دل نشستت ديگه اون وقت كدوم صيغه صرف شده است كه ما بي خبريم؟
- اين جا چي كار مي كني؟ طوري شده؟ عمو فريبرز و گلرخ جون خوبن؟
لبخندی چاشني اون همه جذابيتش پررنگ تر شد. دست انداخت زير بازوم و منو هل داد طرف ماشينش. نگامو كشوندم به تيپ اسپرت. زيادي بهش رسيده! گفتم:
- چي كار مي كني ديوونه؟
- سرده هوا.
در ماشينو باز كرده پرتم كرده عملا تو ماشين و در رو بسته و از طرف ديگه وارد شده. قفل كودك هم ضميمه كرده و گفت:
- با يه دور دور موافقي؟
اين يارو كلا ديوونه س!
romangram.com | @romangram_com