#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_298


- قسم راستم جون سايه س.

دلم پكيده. اشكام تا دم چشام اومده نريخته. بغضم خنجر كشيده، غلاف شده و لبخند شده. گفتم:

- پس به جون سايه.

- ترانه؟

نگام از صندلي كنده رفت ميون قهوه اي نگاه مهسا و گفتم:

- جون ترانه؟

- حس مي كنم دلگيري.

من يه عمره دلگيرم.

- نه خوبم، فقط هوا دلگيره.

- دو نفره س.

- خب يه زنگي بزن شادمهر جونت جنگي بپره بياد! نكنه فاز گرفتي خدا بخواد ...

- اگه بشه چي ميشه؟

دستش بند گوشيش شده بود از تراس زدم بيرون. شادمهر تو خط آوردنش خوب تكنيكيه.





***

تو تخت غلت خورده مهساي غرق خواب رو ديد زدم و دستم رفت رو پاسخ گوشي و گفتم:

- بله بفرماييد.

romangram.com | @romangram_com