#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_285


شادمهر - حسودیه دیگه، شاخ و دم نداره.

بابا مهدی - بیا برو بچه، کم دخترمو اذیت کن!

دلم به دخترم گفتناته که میره. بابا جان طعم بابا چشیدم با دخترم گفتنات.

***

- چرا مهسا؟

نگاش از چراغ قرمز رد شده تو صورتم نشست و گفت:

- چی چرا مهسا؟

- تا حالا فکر می کردم حرفام واست مهمه.

- ترانه واضح حرف بزن من نمی فهمم.

- می فهمی شادمهر! مهسا واسم عزیزه؛ محرم رازمه. من عاشق که شدم مهسا فقط فهمید. مهسا پاکه، مثل اون ...

- می دونم پاکه، خانومه، همه چی تمومه. که چی؟ که حق ندارم بهش حتی فکرم بکنم؟

- شادمهر تو خودت گفتی تا عاشق نشی نمی تونی آدم بشی. مهسا رو نمی خوام فدا کنم.

- تو که فداش نمی کنی اون داره خودشو فدا می کنه. دوسم داره، تو چشاش می خونم. اون قدر دختر دور و برم بوده که بتونم خط نگاه ساده ی مهسا رو بخونم. دوسم داره، چرا این دوست داشتنو ازش بگیرم؟ همه چی که عشق نیست! اون خوشگله؛ باباش دنیا به دنیا پول داره پس چشمش دنبال پولمم نيست. عاشقمه و منم بهش بی میل نیستم. شادی رو دوست داره. من کدوم زنی رو پیدا کنم که بتونه با وجود شادی بسازه؟ مهسا همه ی اون چیزیو که من از زن آيندم می خوام داره.

- خیلی خودخواهی.

- من خودخواه نیستم. به خودش هم گفتم ترانه، مهسا بی قید و شرط عاشقمه.

- تو چی؟ اون که بی قید و شرط عاشقه واسه تو خوبه نه؟ شادمهر نمی بخشمت، اگه مهسا به خاطر تو یه روزی تو بغلم گریه کنه نمی بخشمت!

حرص زده دنده عوض کرد. شادمهر ملاک داره؛ شادی ملاکشه. شادمهر دلش گیر نیست، مهسای من دلش گیره.

- ترانه من می تونم باهاش خوشبخت بشم.

romangram.com | @romangram_com