#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_276


ـ بي خيال دختر، از خودت بگو.

ـ ترانه شادمهر داره بهم نزديك ميشه. حس مي كنم.

ـ مهسا نميگم بهش نزديك نشو؛ فقط ضربه نبين. مثل من نشو. شادمهر به قول خودش تا وقتي كه عاشق نشه، مرد زندگي نميشه.

ـ مي بيني چقدر همه دوسش دارن؟ حتي بابا هم ازش تعريف مي كنه. مثل اين كه خيلي خرش ميره.

ـ به خاكي بودنش نگاه نكن، يه چيه در حد بابا مهدي و اون و اميرعلي. شادمهر واسه همه دوست داشتنيه.

ـ چي شد كه با هم رفيق شدين تا اين حد؟

ـ قبل ازدواج به هر روشي شد، خواست نذاره عقد من و اون سر بگيره، بعدش هم كه گفت اگه كاري از دستش برنمياد، حداقل می تونه واسم برادري كنه. دووم نياورد، خريتامو دووم نياورد كه رفت. وقتي واسه دومين بار هم با صورت كبود ديدم، نتونست بمونه و داغون شد. خواست بزنه تو گوشم، نتونست، دلش نيومد.داد زد سرم كه چرا خودتو راحت نمي كني، گفتم من بدون اون راحت شدن تو كارم نيست. مهسا خر بودم؟

ـ تو خانوم بودي. خانومي خرج دادي؛ ولي چرا؟ چرا يهو بريدي؟ تو كه اين آخريا دلت گرم شده بود. تو كه مي گفتي نهال زندگيت داره پا مي گيره. تو كه مي گفتي يه چيزي داره يه چيزاييو عوض مي كنه. چي شد اون چيزه؟

نابود شد اون چيزه. يه حرفايي رو بايد گفت؛ ولي قلبم نمي ذاره. بغض مي كنم بازم. يه حرفايي رو بايد گفت؛ ولي قلبم نمي ذاره. چقدر دور شد ازم. يه حرفايي رو بايد گفت ولي قلبم نمي ذاره. چقدر تلخ بود؛ مثل زهرمار.





***

كارتو تو دستش بالا پايين كرده گفت:

ـ اسمش هم باكلاسه.

چشم و ابرو اومده باز زل زدم به كشتي يوناني و مهسا و نسترن نديد بديد بازي در آورده آخرين مولكول كارت اون پسره مثلا با پرستيژو زير و رو كرده ذوق مرگي كردن و نسترن گفت:

ـ مامانش فداش شه. "سورنا مديرزاده" فاميلو دارين؟

مهسا ـ غلط نكنم، اينا جدشون به آموزش پرورشيا مي خوره.

ـ نديد بديدين چقدر!

romangram.com | @romangram_com