#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_277
مهسا ـ قربونت برم، آخه اين جور چيزايي واسه توی نكبت بعيده. حالا گاهي يه دري به تخته مي خوره، يكي جو مي گيرتش واست دمي تكون ميده كه دليل نميشه تو تيريپ اعتماد به نفس برت داره و فكر كني كه ممكنه تو جاده ی سنگلاخي زندگيت، ماشين مدل بالاتري جلو پات بزنه رو ترمز.
نسترن ـ اينو راست ميگه. مثلا تو فكر مي كني اگه من خودمو ننداخته بودم به فرهاد، كسي ديگه مي اومد منو ورم داره؟ عمرا! يه عموی شما دو تا مغز خر خورده بود تو زندگيم كه منم تنورو داغ ديدم نونو چسبوندم.
مهسا ـ تو كه نچسبوندي، ايزوگام كردي.
فرهاد به كنارمون اومده گفت:
ـ چي ميگين دو ساعته؟
كم كمك هم نگاشو داد به كارت تو دست نسترن و نسترن با لبخند خيره شده بهش.
فرهاد ـ اون چيه دستت خانومم؟
نسترن ـ هان؟ چيزه ... كارت تبليغاتيه ... از اينا كه تو تهرون سر چهارراها ميدن. حالا اين جا بدون ماشين ميدن دست خود آدم.
فرهاد فهميده خانومش هل كرده، خواست كارتو بگيره كه مهسا نذاشته چنگ انداخته كارتو گرفته و نگرفته، كارت افتاد دست يكيو و نگاه چهار تايي ماها هم كشيد سمتش. فرهاد لبخند پيروزي به لب، مهسا اخم كشيده تو هم، نسترن لب فشره از ترس به هم، منم شوكه شده خيره به اون.
***
شادمهر - نه مثل اين كه شمارش هم رنده.
جاي من هم واسه مهسا شاخ و شونه اومده دل خوني جا گذاشت از بابت اين همه استرس داده به وجود ماها.
فرهاد - حالا اين نر خري به اين باكلاسي كدوم از شماها رو آدم حساب كرده كارت ويزيتشو داده بهش؟
مهسا ايشي كرده، بيني چين داده، نيمرخ و گوشه ی چشم ارزوني فرهاد كرده و گفت:
- خيليم دلش بخواد.
شادمهر عينهو گاو نگاش موند رو اين ري اكشن هاي حساس خل منشانه تيريپي مهسا و شادي هم شيطون و چشمك رو بهم با حروم يه سقلمه به پهلو شادمهر داداش داغون كرده ريز خنديد.
شادي هم كم خر نيست، والا! اينم مثل اين مهساي لا گور مرده دلش به زن داداشي مهسا خوشه.
حسام كنارم وايساده آروم گفت:
romangram.com | @romangram_com