#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_270


ـ ولش كن، چي كار به درس خوندن داره؟ يكي درس مي خونه واسه خودش كسي بشه، يكي درس مي خونه و مدركشو قاب مي كنه مي زنه به ديوار، يكي هم درس مي خونه بر فرض محال يه كاري پيدا كنه كه توش نون باشه. شادي مي خواد چي كار كنه؟

خنديده، سيگار ماركشو كنج لبش جا داده، فندك طلاشو يه تيك خرج كرده، بوي خوب سيگار تو بينيم پيچيد. اونم سيگار مي كشيد، حتي با استيل تر.

شادمهر ـ شادي درس مي خونه كه زحمتي كه اين همه سال واسش كشيدم باد هوا نشه.

خنديده، دلم رفت واسه اين همه پدرانه هاي برادرگونه شادمهر. مهسا خر همين كاراته ديگه، خاك تو سر خرش. حسام كنار گوشم هنوز با اون ليوان لب زده آب پرتقالم گفت:

ـ چته واسم قيافه گرفتي؟

محلش نداده، نفس ول دادم بابت رفتن اميد و مهسايي كه به جمع برگشته با لوندي تو ذاتش پيدا گفت:

ـ چقده ماهه.

نيش من تو هم كشيده، حسام نمي دونه چطور خنده ول داده، شادمهر پر حرص و پوزخند به لب. آره از جهاتي ماهه، اونم با اسلايد نزديك.

مهسا ـ ترانه انقده وضعشون توپه. ميگن باباش همين يه پسرو داره.

شادمهر ابرو بالا انداخته پوزخند ول داد باز و منم نيشم باز تو هم كشيده شد. خوب پول دارن چه ثمر؟ يه كمشو خرج اين قيافه داغون بچشون بكنن، والا!

حسام ـ اين آكله ها رو از كجا پيدا مي كني مهسا؟

مهسا ـ زهرمار.

حسام ـ ترانه دروغ ميگم؟ شادمهر جون دروغ ميگم؟

شادمهر واسه اولين بار نيش موافق چاكونده واسه حسام گفت:

ـ نه داداش. انگار همچين دستگاه كموانت يه دور سر و ته رو يارو رد شده بود.

مهسا حرص زده بابت اين تحليل هاي واقعا بي شعورانه؛ ولي واقعي آقايون گفت:

ـ حالا از شما بهتره، مهم اخلاقه.

حسام ـ مباركه ايشاا...، حالا من كي دايي ميشم؟

romangram.com | @romangram_com