#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_269


ـ ترانه!

خفه خون گرفته باز نگامو دادم طرف اميدي كه هرچي ازش تعريف كرده و نكرده بودم رو نااميد كرد. خدايي عينهو بز مي مونه. مدل مو هم كه نگم، همون يه چي در حد انيشتين ديگه. اي درد بگيرن اين هنريا كه آبرو واسه هنر جا نمي ذارن چپ و راست. سنگيني دستي رو شونم و كشيده شدن همزمان نگاه من و شادمهر به دسته و لبخند كجكي حسامي كه نمي دونم وسط سگ محلياي مهسا و حال به همزنياي اين اميد مو عين دم موش بسته از كدوم گوري نزول اجلال فرمود.

حسام ـ سلام.

شادمهر هنوز ميخ اون دست رو شونم سنگين شده زير لبي خودشو در مقام دشمن واسه حسام تراشيده جوابي داد و جاي اون صاحب دست سنگين شده رو شونم ديوار منو كوتاهتر پسنديده، چشم غره حوالم كرده، حاليم كرد كه ما با هم تنها رو صد درصد ميشيم.

ـ سلام، اين جا چي كار مي كني؟

مهسا جاي اون كنار من لم داده و تيپ اسپرت زده گفت:

ـ هيچي بابا، اس داد بهم كه كجاييم، منم گفتم پاتوقيم.

اي پاتوق تو سر توی نفهم خاك تو سر. همون شادمهر لياقتت خراب بشه كه من نفسي تازه كنم از دستت. آخه شادمهر كه همين جوري واسه من بندري ميره رو چه به حسام ديدن بد مدله روش حساسيت داشته؟ حسام صميمي تر و حرص درآری تر از هميشه دست پشت صندلي من انداخته و من هم سيخ نشسته، لب زده به ليوان لب زده ی آب پرتقال من با نگاش رصد كرد لاقيدانه اون اميد مو مدل انيشتيني رو.

حسام ـ فرهاد سراغتو مي گرفت. مثل اين كه با تور دارن ميرن كيش، گفتن تو و مهسا باهاشون برين.

شادمهر خودشو دخيل كرده گفت:

ـ آره، فكر خوبيه. من و شادي هم وقت آزاد داريم.

حسام ـ منم يه چند روزي مي تونم به خودم مرخصي بدم.

شادمهر ـ حس نمي كنم تو اين پروژه وقت آزاد به اون صورت داشته باشي.

يعني تو غلط مي كني بخواي همراه ما بياي. نه كه آقا رو شخصا دعوت كردن، مانور هم ميدن، والا.

حسام ـ كاويان هست. من اصولا زياد خودمو درگير نمي كنم.

اين جنگ پنهان شادمهر و حسام گونه بد رو مخم تاتي ميره. يكي هم نيست بگه اين دو تا چه مرگشونه.

ـ چه خبر از شادي؟ گوشيشو گرفتي ديگه دلمون داره مي پوسه.

شادمهر ـ دختره ی پررو كنكور داره، چپ و راست يا تو فيسبوكه، يا تو گوشي. ايني كه من مي بينم آبياري گياهان دريايي هم قرار نيست قبول بشه.

romangram.com | @romangram_com