#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_268
ـ گفتم که من فقط به خودم فکر نمی کنم، دارم به حق خودم و خودت كه ازمون گرفته شده فکر می کنم.
ـ جمع کن بابا دلت خوشه. چه حقی؟ چه کشکی؟ دیدی که آقابزرگ منو هیچ وقت دور نزده. تو فقط استاد اینی که منو بچزونی.
ترمزش تو پارکینگ شرکت زده شد و من راحت شدم از اون اتاقک پر از هوای مسمویت فکری. قدمام تند شد طرف آسانسور.
ـ ترانه؟!
درد و ترانه. ترانه دیگه اون دختر هجده ساله ی پا عقیدش یه پا وایساده نیست. این ترانه از جنس چینی بند زده هاییه که بار دوم شکستنش همون دیگه فاتحه خونیشه. ترانه امروز دیگه جون معماهای زیركانه پسرای اطرافشو نداره. ترانه اين روزا هست که دیگه ترانه نیست. در به روش بسته شد و دیدم حرکت لباشو كه با حرص که می گفت:
ـ کله شق.
***
مهسا كنار اميد نشسته و از خاطرات لوس دانشجوييشون بهره كاملو برده و شادمهر حرص داده بابت اين كه كافي شاپ قحطي آورديمش يه نيم نگاه بهم انداخت و يه لبخند هم چاشنيش. آهان، دوزاريمون هم راس و ريس شده تو جاش افتاد و ملتفت اصل قضيه يعني همون حرص دادن و سگ محلي به شادمهر شديم. نه بابا، اينم بلده. شادمهر نفس پر حرص تو گوشم ول داده گفت:
ـ اين پسره ی عنتر كيه؟
ـ واي نيگا چه خوش تيپه، هم كلاسي مهسا بوده. خبرشو هم دارم كه يه تمايلاتي به مهسا داره. شكيلا رفيق مهسا رو ميگما، مي گفت عينهو چي تو دانشگاه خاطرخواه داشته.
ـ بدت هم نيومده شما.
ـ نه والا، كيه كه از همچين تيكه اي بدش بياد.
ـ ترانه زر بزني بلند ميشم هم تو رو چپ و راستت مي كنم هم اون لگوري نفهمو. عوضي، ولش كنن تا تو صورت طرف ميره.
ـ شادمهر چشات درست مي بينن؟ بنده خدا كه انقده آقا نشسته.
ـ آقا؟ آره ديگه، آقايي به همين مو تو هواست ديگه نه؟
ـ گمشو، مدل مو به اين نازي.
romangram.com | @romangram_com