#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_267
خرد شده از بار تحقیر نفرت بار حرفاش، نگاه لبریز اشکمو دادم قاطی ماشینایی که از کنارمون می گذشتن.
ـ ترانه من منظوری ...
ـ داشتی، من عادت کردم، راحت باش.
ـ واقعا منظوری نداشتم، ببخش.
ـ وای باید باورم بشه يکی یه دونه نوه پسری خاندان فرزین داره ازم عذر می خواد؟ مهربون شدی.
ـ چرا جلوی من هی گارد می گیری؟ من با تو دشمن نیستم.
ـ دوست هم نیستی؛ پس سرت به کار خودت باشه.
ـ چرا؟ چون یه سوال درباره اون عوضی کثافت پرسیدم؟
داغ کردم، دلم به هم خورد، صدام لرزید.
ـ مواظب حرف زدنت باش.
ـ چرا؟ چون به اون آشغالی توهین کردم که تو رو عین یه تیکه آشغال از زندگیش پرت کرده بیرون؟ بزرگ شو ترانه، اون عوضی لایق فکر کردن هم نیست. خر بودنو بذار کنار، يه بار خرش بودی، واسه هفت جد فامیل بسه.
ـ بزن کنار، میگمت بزن کنار.
قفل کودک زده، سرعتشو بالا برده، منو به مرز جنون رسونده داد زدم:
ـ تو چرا یهویی اومدی وسط زندگی من؟ چی از جونم می خوای؟ مگه من باید بلا کش کارا و غلطای تو باشم؟
ـ من یه چیزی می خوام، به اونم می رسم. گاماس گاماس. بچه ی خوبی باش ترانه. من به هر دومون فکر می کنم، نه فقط به خودم. همه اون گذشته ای که تو رو از همه چیزایی که حقت بوده گرفته رو بنداز دور. این بار دوستانه گفتم، دفعه دیگه نمی دونم چطور قراره حالیت کنم. حتی رفاقتت با شادمهر و امیرعلی هم غلطه.
ـ زندگی شخصی من به تو هیچ ارتباطی نداره، مطمئنا امیرعلی تقاضای کار منو تو شرکتش رد نمی کنه.
ـ بچه ای ترانه، خیلی بچه ای. جا خالی دادن کار بچه هاست، تو اهل وایسادن پا حقت نیستی.
ـ چی عایدت میشه بابت چزوندن من؟
romangram.com | @romangram_com